X
تبلیغات
نوشته هایی از جنس دل

نوشته هایی از جنس دل

دلنوشته،خاطره،لطیفه و...

دلم شكسته

بيزارم از خانواده اي كه خانواده نيستن 

دلم گرفته از كسايي ك فقط اسم خانواده رو يدك مي كشن....

اسمان دلم ابريست 

ابريش كردن

باران ببار

تا اسمانم سياه نشده.....


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 17:49  توسط رها  | 

دلتنگتونم

دلم تنگ است برای روزهایی که ساده از دستشان دادم.

بدو بدو و باز نرسیدن به کلاس،

یاد صبحانه های دسته جمعی،

جر و بحث های تاریخ امتحان،

استاد یواشتر بگین نمیرسیم که بنویسیم،

جو گیری یکی از بچه ها و خوردن بستنی،

جشن تولدها،

خستگی و خوشی های کاراموزی،

یاد همه ی اونایی که هرکدوم یه جا افتادن بخیر...

OR87

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1391ساعت 13:0  توسط رها  | 

دبگر قول ندهیم

دیگر قول ندهیم،وقتی که فراموشی مث خوره به جانمان افتاده،وقتی که شکستن دل برایمان ساده شده

بهتر است یاد بگیریم تا دیگر قول ندهیم.

کاش یادمان بماند چشم انتظاری و امید از هر دردی دردتر است.


+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1391ساعت 12:53  توسط رها  | 

خطرات عشق در یک نگاه !

ناگفته ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 11:18  توسط رها  | 

خونه تکونی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 11:8  توسط رها  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 11:5  توسط رها  | 

الو...الو...

الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 12:2  توسط رها  | 

غرور

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آن
گاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب 
سپهري
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 11:53  توسط رها  | 


کودکی که لنگه کفشش را امواج ازاو گرفته بود

 

 روی ساحل نوشت:

 

دریا دزد کفشهای من ...

 

مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها

 

 نوشت:

 

دریا سخاوتمندترین سفره هستی...


موج آمد و جملات را با خود شست...


تنها برای من این پیام را باقی گذاشت که :


برداشتهای دیگران در مورد خودت را

 

 در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 13:34  توسط رها  | 

نپرسید؟؟؟

از كسي كه دلش گرفته

نپرسيد چرا؟

آدم ها وقتي نمي توانند دليل ناراحتي شان را بيان كنند،

دلشان مي گيرد...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 16:34  توسط رها  | 

...

خدايا!

آلودگي آدم ها از حد گذشته...

دنيا را چند روزي تعطيل نمي كني؟

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 16:32  توسط رها  | 

حرف دلم این روزا شده این...

حتمآبخونید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 16:16  توسط رها  | 

بهت گفتم با "دلم" بازی نکن !

ببین ... خرابش کردی ! دیگه عاشق نمیشه...

 

هر وقت که بین رفتن و موندن مردد بودی ، شیر یا خط بنداز

مهم نیست شیر بیاد یا خط

مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه

یه دفعه بفهمی ، دلت بیشتر می خواد شیر بیاد یا خط؟؟؟

 

شجاعت می خواهد وفادار کسی باشی

 که می دانی شکست می دهد روزی نفسهایت را...

 

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 16:9  توسط رها  | 

تکه ای تنهایی

گوشه ای می گریستم... عابری گفت:حالتان خوب است؟!

گفتم خوبم! تنها تکه ای تنهایی توی چشمم رفته است...

 

 

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟

با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟

گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست

تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟

 

 

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟؟

گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی...

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

 

دھان اگر بگشایم، آھم آسمان تو را مه آلود می کند ...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 16:7  توسط رها  | 

دلم می خواست بهانه ای باشی برای فراموش کردن همه چیز…

اما حالا دلم می خواهد بهانه ای باشد برای فراموش کردن تو

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 16:3  توسط رها  | 

من و ماندن

من موندم بین دردهای روزهایی که گذشت بین تویی که رفتی, نخواستی,کشتی. موندم بین اینها و تویی که برگشتی و همه چی رو قبول میکنی, کوتاه میای, می خوای و مصرانه به بودن با من اصرار می کنی. من موندم بین تو و اعتمادی که نیست...
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 16:0  توسط رها  | 

کسی که یک بار رفته،‌ دیگر نمی‌شود اعتماد کرد. مثل گلدان ظریفی که یک بار شکسته باشد و با هزار ضرب و زور تکه‌هایش را به هم چسبانده باشی؛ نمی‌شود، نمی‌شود مثل اولش. کسی که یک‌بار رفته، دیگر همیشه بوی رفتن می‌دهد؛ حتی اگر دیگر نرود و ماندگار شود. کسی که یک‌بار رفته، یعنی دیگر هروقت بخواهد می‌تواند برود و هر وفت خواست می تواند این مسئله را تف کند روی صورت خواستنِ تو. کسی که رفته تنها با مرگ توست که ماندگارت می‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 15:58  توسط رها  | 

سلام به همه ی دوستای خوبم میدونم  خیلی وقته که نتونستم به وبلاگم سر بزنم

بابایم عمل کرده.

واسم دعا کنید.

منتظرتونم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 14:34  توسط رها  | 

رنجش

اشتباه من این بود


هر جا رنجیدم


لبخند زدم ....


فکر کردند درد ندارد


سنگین تر زدند ضربه ها را !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 15:7  توسط رها  | 

شب است و.........

شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
نسیم پونه ها عطر شقایقها
ز لبهای هوس آلود زنبق بوسه میگیرد
ولی من خسته از اندیشه شب راه می پویم
خداوندا تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو خود گفتی که نامردان بهشت جاودانت را نمی بینند
ولی من دیده ام که نامردان
زخون پاک مردانت هزاران کاخ می سازند

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 13:26  توسط رها  |